قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
145
تاريخ الفي ( فارسى )
و روايت است كه در مخاطبهء ابن عباس ، علىّ مرتضى حاضر بود ، فرمود : يا امير المؤمنين ! فرداى قيامت نزد خداوند ، سبحانه و تعالى ، من نيز به همين طريق براى تو شهادت خواهم داد . عمر خطّاب امر به قلم و دوات نمود و از على التماس نمود تا او شهادتين را بدست مبارك خويش بر صفحهاى كتابت كرد . آنگاه عمر وصيت نمود كه : مكتوب را با من مدفون سازيد تا آن را فرداى قيامت نزد حق تعالى وسيلهء خلاصى خويش سازم . آوردهاند كه چون بر عمر مرگ رسيد سر او در كنار پسر او عبد اللّه بود . فرمود : سرم بر زمين برابر نيست ؟ گفت : نه گفت : لا امّ لك ، سر مرا بر نه . عبد اللّه به فرموده قيام نموده سر او را بر زمين نهاده و در آن حال به تضرّع و زارى تمام التجا به ذى الجلال و الاكرام برد . مقداد « 1 » بن معدى كرب روايت كند كه چون عمر را وقت مرگ رسيد حفصه زارى نموده مىگفت : اى يار و مصاحب پيغمبر ، عليه السّلام ، و اى امير مؤمنان و اى مقتداى مسلمانان . و همچنين ذكر شمايل و مناقب او مىكرد ، تا [ عمر ] با عبد اللّه گفت : مرا راست بنشانيد كه بر آنچه مىشنودم صبر ندارم . عبد اللّه گويد وى را بر سينهء خويش تكيه دادم . پس با حفصه گفت : اى جان پدر ، به حقّى كه بر تو دارم بعد از اين بر من نوحه مكن . گويند صهيب بن رومى نزد وى درآمد و او را در حالت سكرات يافت ، در گريه افتاد و گفت : واأخاه واخليلاه . و تذكار خصايل حميدهء او مىكرد و بر موت او حسرت مىخورد . جناب خلافتمآب گفت : يا اخى ، حق اخوّت اقتضاى آن مىكند كه مرا به چنگال عقاب حضرت ربّ الارباب نيفكنى . شنيدهام از رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه فرمود انّ الميّت ليعذّب ببعض بكاء الحىّ عليه « 2 » . نقل است كه با عبد اللّه گفت : چون مهم نزديك به دم آخر رسد مرا به جانب قبله مضطجع « 3 » ساز و زانوهاى خود را در طلب پشت من محكم كن و دست راست بر جبين و دست چپ خويش را بر ذقن من بمان « 4 » . و چون قبض روح من واقع شود چشم مرا بپوشان و طريق اقتصار در تكفين من مسلوك دار ؛ چه ، اگر مرا خيرى نزد حقّ باشد كفنى به از آن بر من خواهند پوشانيد ، و اگر حال بر غير ارادهء من بود يقين بدان كه زود باشد كه آن كفن از من سلب كنند . و بايد كه در حفر قبر نيز همين طريق مرعى دارى ؛ چرا كه ، اگر مرا نزد حقتعالى خيرى و قربى هست قبر مرا براى من به قدر بصره فراخ خواهد گردانيد ، و الّا قبر بر من تنگ خواهد گردانيد ، چنان كه استخوانهاى پهلوى من در يكديگر در رود . و بايد كه چون تابوت را از خانه بيرون
--> ( 1 ) . ق ، ش : مقدام . ( 2 ) . مرده ، با گريهء زندگان بر او ، عذاب مىبيند . - و . ( 3 ) . مضطجع : بر پهلو خفته ؛ - آنندراج . ( 4 ) . م : بمال .